المحقق الأردبيلي

525

حديقة الشيعة ( فارسى )

فرمود كه رخصت زيارت برادر و مصاحبت مىخواهى رخصت دادم . پس فرشته گفت : « بسم اللّه الرحمن الرحيم » و راهى شد ؛ بعد از آن درختى ديگر ديديم چون درخت اول و به همان طريق جواب و سؤال واقع شد درخت گفت : در ثلث اول هر شب امير المؤمنين نزد من مىآمد و پس از نماز و تسبيح و تقديس بر اسبى سوار شده مىرفت و من سبز و خرم مىبودم و چهل روز است كه فيض قدوم خود را از من بازگرفته و تنم گداخته و اوراقم فروريخته از مفارقت اوست ، امام حسن عليه السّلام التماس نموده حضرت امير المؤمنين عليه السّلام دست مبارك بر آن درخت كشيد ، درخت گفت : « اشهد ان لا إله الا اللّه و اشهد ان محمدا رسول اللّه و انّك امير المؤمنين فى الأمّة المباركة الطيبة و وصى رسول رب العالمين من تمسّك بك نجى و من تخلّف عنك هوى » . پس آن درخت ، سبز و خرم شد و طراوت يافت و ما ساعتى در زير آن آرام گرفته پرسيديم كه يا امير المؤمنين آن فرشته به كجا رفت ؟ فرمود كه ديروز بر جبل ظلمت عبور نمودم فرشته‌اى كه بر آن موكل است رخصت زيارت آن فرشته طلبيده بود امروز اين رفت كه تدارك آن نمايد . يكى از ياران گفت : مگر ملائكه هم به اذن شما از محل و مكان خود حركت مىكنند ؟ فرمود : به خدائى كه آسمان را بىستون برافراشته كه هيچ يك از ملائكه بىرخصت من از جاى خود حركت نمىكنند و بىاذن من به قدر نفسى از جا جنبش نمىنمايند مگر آنكه حضرت عزت به برق غضب خود آنها را بسوزد و بعد از من فرزندم حسن و بعد از او فرزندم حسين و بعد از او نه كس از اولاد او كه نهم ايشان قائم آل محمد است اين حال دارند و هيچ ملكى از ملائكه مقربين را حد نباشد كه يك نفس بىاراده ايشان برآورد . پس يكى ، نام فرشته‌اى كه موكل آب است ، پرسيد . فرمود : « برخائيل » نام دارد . من گفتم : يا امير المؤمنين ! نه ما ديروز در خدمت شما به سر مىبرديم كدام وقت و محل نزول اجلال در آن كوه شده بود ؟ فرمود : چشم خود را بپوشانيد ،